اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار

8 08 2007

تاثير نظم اقتصادي جمهوري اسلامي بر روند رو به رشد بيكاري در چند ساله اخير در دو حوزه داخلي و خارجي قابل بررسي است،دست و پا زدن جمهوري اسلامي در سياستهاي شتابزده و غير معقول خود درعرصه هاي مختلف اقتصادي امروز بيش از پيش يقه حاكمان سرمايه داري اسلامي را چسبيده است وكار به جائي رسيده كه احمدي نژاد در برنامه هاي تلويزيوني با طرح سوالاتي با مضمون خروج از بحران موجود ،از مردم جواب ميخواهد.

مشخصا انجام مصاحبه هاي تلويزيوني با مسئولين حكومتي با هدف تبيين سياستها و پاسخ به سوالات مردم انجام ميپذيرد،اما فضاي سنگين اعتراضي مردم در تمامي جنبه ها به جائي ميرسد كه رئيس جمهور وقت جمهوري اسلامي در پاسخ به اين سوال انساني كه چرا ميكشيد؟چرا سنگسار و اعدام دسته جمعي؟چرا حمله به آزاديهاي مدني به نام مبارزه با اراذل و اوباش؟چرا تعطيلي فله اي مطبوعات ونشريات دانشجوئي؟چرا پرونده سازي و شكنجه براي دانشجويان،محققين و فعالين اجتماعي؟… از خود مردم پاسخ را ميخواهد.پر واضح و مشخص است كه وي مستاصل ونا اميد تنها با دروغ پردازي و نقض مكرر گفته هاي خود در برنامه هاي عملي اقتصادي جمهوري اسلامي، رو به اجتماع داد ميزند پس چه كار كنيم؟ معلوم است حاكميتي بدون برنامه هاي پويا و كارشناسانه اقتصادي ،فرهنگي و اجتماعي،جوابي در پاي عمل نخواهد داشت. ،هرچه به پيش ميرويم جمهوري اسلامي ناتوان تر در مقابل سياستهاي بين المللي تنها با فشار غير قابل تحمل به رفاه مردم به دنبال خروج از بن بستهاي اقتصادي پاي ميز چين و روسيه مينشيند و آمريكا نيز همچنان در ترس ازجنبش ضد سرمايه داري جهاني صفوف امنيتي خود را براي محدود كردن آزاديهاي مردم در سراسر دنيا تقويت ميكند؛آنچه در هر دو جبهه خود نمائي ميكند تلاشي براي خروج از منطق دروني سيستم سرمايه داري در اشكال مختلف آن است وتاثير مردم در تغيير حاكميت جمهوري اسلامي را تنها وارد كانال انقلاب كارگري ميكند. با كمي تامل در اقتصاد دروني ايران وكارنامه جمهوري اسلامي ميتوان تغيير حكومت در ايران را تنها حاصل يك انفجار دروني بر پايه اعتراض مردم دانست، براساس آمارهاي رسمي شمار بيكاران ايران حدود 3.5 ميليون نفر اعلام ميشودكه سالانه 800 هزار نفر به اعضاي آن ميپوندند پاسخ حكومت در مقابل اين معضل تنهاايجاد سالانه 570 هزار شغل جديد بر اساس همان قانون كاري است كه تابوتش توسط كارگران در خيابانهاي تهران حمل شد.جواب جمهوري اسلامي به اين برنامه در حال حاضر طرح بنگاه هاي زودبازده است اين طرح يكي از برگه هاي احمدي نژاد درشعارهاي تبليغاتي بود كه قرار بود با سرمايه گذاريهاي انجام شده 000/1200 شغل ايجاد كندكه درعمل بر اساس گزارش وزارت كارتنها 438000 شغل ايجاد شده است،شغلهاي ايجاد شده زنداني است در زندان ديگر.تمامي اين برنامه ها زماني است كه درچشم انداز برنامه چهارم توسعه بايد نرخ بيكاري به 8.5 درصد ميرسيد ، اين درحالي است كه جمهوري اسلامي بتواند سالانه بيش از 000/900 شغل ايجاد كند. ،اين درست است كه جمهوري اسلامي در گرداب اقتصادي خود به سرعت فرو ميرود و زير كثافت خود خفه ميشود اما در اين ميان چند ميليون انسان زحمت كش و چند ميليون كودك بي گناه بايد قرباني شوند؟ اعتراض به شيوه متشكل توده اي طبقه زيردست به طبقه حاكم از پديده هاي گريز ناپذير جوامع سرمايه داري است اما در اين ميان نقش سازماندهي و اتحاديه ها در هدايت و انسجام چنين اقداماتي و خالص كردن آنها از هر بيماري و گرايش ضد كارگري بسيار حياتي و تعيين كننده است،چرا كه امروز فارغ از هر دركي از تشكل ،متشكل شدن ومتشكل ماندن در مطالبات مردمي از بديهيات مبارزه ومطالبات روزمره توده زحمت كشان است ،اما اين تشكل در فضاي حال حاضر ايران چگونه بايد باشد؟مطمئنا بحث ما از تشكل ،حول طبقه كارگر ميچرخد ،مهمتر از همه تغيير از وضعيت تدافعي به تعرضي است كه امروز ميبينيم در ماجراي جيره بندي بنزين ابعاد تازه اي را به ميدان ميآورد به شكلي كه دولت مجبور ميشود نيروهاي سركوبگر بسيج را در قالب گردانهاي متعدد به ميدان بياورد و در مقابل اين موج اعتراض سراسري نيروهاي نظامي خود را به ميدان بيآورد همين اعتراضات مردم كه از ديد عاليجناب مدرسي و قبيله نميشود نميتوانيم از نشانه هاي عقب نشيني مردم و پيشروي دولت است!!!!!!!! موجب استعفاي دو وزير صنايع و نفت شد.اما با نگاهي گذرا به همين روز 18 مرداد و رژه جهاني براي آزادي فعالين كارگري اين را نشان ميدهد كه دشوار بودن امرسازماندهي به معناي عدم امكان آن نيست ،استبداد تنها در شكل و ابعاد تشكل تاثير ميگذارد اما نفس آن را زير سوال نميبرد..دولت خود به عنوان بزرگترين كارفرماي طبقه كارگر از مهمترين موانع طبقه كارگر در تشكل يابي است،اين در حالي است كه بيش از نيمي از مردم در فقر مطلق زندگي ميكنند و اين همان ارتش ذخيره اي است كه فقط براي بقا ميجنگدهمان ذخيره بسيار حياتي براي سرمايه داري، در واقع يكي ازبزرگترين پتانسيلهاي انقلاب اجتماعي هستند،در اين ميان اتحاديه اخراجي و بيكار نسل تازه اي از مبارزان طبقه كارگر را به ميدان ميآورد كه به واسطه دخالت مستقيم در وقايع روزمره وبرخورداري از سواد و آگاهي نسبي نسبت به شرايط مشابه دردهه هاي اخير وحرارت بيشتر نسبت به تعرض و شوريدگي در مقابل سرمايه ميتوانند نقش كليدي را درانقلاب كارگران و تحقق جامعه سوسياليستي ايفا كنند ،امروز آرزوي داشتن حداقل يك زندگي، انسان را به مرز جنون ميبرد .عشق،نان ،مسكن،جايگاه اجتماعي و آرامش خواسته جواناني است كه با ضريب بالائي وارد بازار كار ميشوند. نيروي كارگران با تشكل و سازماندهي مستقل(ازدولت)و موثر(در ارتباط و پيوند با اتفاقات و جنبشهاي اجتماعي) وارد مبارزه مي شودو با علم به اينكه مبارزه در بخشهاي مختلف يكسان به پيش نميرود وتحت تاثير عواملي همچون شرايط زيست و محيط كار قرار داردبه سوي تشكلهاي خود ميرود .تشكلهاي كارگري كانون مبارزات خود كارگران است ،خودش كانون هدف است در اين ميان كارگران صنعتي كارگران اخراجي و قراردادي كه در آستانه اخراج هستند، در اتحاديه هاي خود نوك پيكان اين تشكل را نمايندگي ميكنند.در اين شكي نيست كه كارگران صنعتي با اعتصاب ومتوقف كردن چرخه توليد ميتوانند كمر دولت را بشكنند اما در اين ميان اين كارگران قرردادي هستند كه هر 3 ماه يكبار شبحي روي سرشان به پرواز در ميآيد و كارگران و جوانان بيكارندكه در پي دستيابي به پائين ترين مايحتاج زندگي نيازمند تشكلي مستقل و نهادي براي پشتيباني از خود هستند وجود اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار امروز بيش از هر زماني نياز به تقويت و تحرك دارد ،كارگراني كه امروز مشغول به كار هستند خواستها و نيازهاي متفاوتي با يك كارگر بيكار دارند.يك كارگر شاغل در پي از دست ندادن كمترين مجالي است كه براي بردگيش وجود دارد ودر پي تثبيت و بهبود آن به جنگ كارفرما ميرود ،اين سيل بيكاران، فقر وحشتناك ووضعيت نابسامان رفاهي مردم است كه خواستهاي كارگران در مقابل كار فرمايان را به حالت تدافعي ميبرد ودر برخي مواقع خواستار حفظ حداقل است.اما در ميان بيكاران سمت وسوي خواستها متفاوت است در جائي كه هنوز بيكاران به صورت رسمي يا قراردادي پاي بردگي خود را امضا نكرده اند بلكه تنها در فضاي كارگاه كارفرماي بزرگتري به نام دولت چرخ ميخورند ،در اسارت بزرگتري آزادهستند. او راحت تر ميتواند متشكل شود .كافي است در يك صبح دل انگيز تابستاني كه درجه هوا بالاي 50 درجه ،رطوبت بيش از 80%وهوائي الوده تر از بحراني ترين روز تهران است در جلوي يكي از ورودي سايتهاي عسلويه بايستيد وخيل بيكاراني را كه منتظرند كارفرما در توقف چند ثانيه اي اتوبوس حامل كارگران وي را بپسندد را ببينيد.در اين ميان توقف اتوبوس و هجوم كارگران به سوي اتوبوسها تلاش هزارن بيكار را كه از سراسر ايران،افغانستان و حتي عراق در جست و جوي كار امده اند را ميبينيم.كافي است چند ساعت بعد به سراغ همان كارگر بروي كه لحظات پيش  توسط كارفرما پس زده شده،او دارد خودش را سازماندهي ميكند او دارد در همان لحظه با دوستانش بر روي تكه پارچه اي مينويسد يا كار يا بيمه بيكاري … اين يك خواست است يك مطالبه تعرضي است كه نياز به تشكل و سازماندهي دارد .اميدوارم مظفر محمدي و يارانش به جاي نه گفتن كمي زحمت به خود داده و تفاوت كارگران بيكار و شاغل را متوجه شود .تفاوت در شكل خواستهاست ،“مبارزه در بخشهاي مختلف يكسان پيش نميرود بلكه تحت تاثير عوامل محيطي قراردارد” اين وجود اجتماعي و موقعيت اجتماعي و اقتصادي انسانهاست كه شعور آنها را شكل ميدهد “اين را ميشود از “دكترين ماركس” استخراج كرد.آن بخش قابل اتكائي كه ميتواند در شرايط حاظر به تقويت كارگران به تصرف قدرت كمك كند ،خصلت تعرضي كارگران است كه كارگران اخراجي و بيكار بر اساس شرايط و موقعيت اجتماعي شان از اين خصلت بيشتر برخوردارند يك كارگر شاغل خواستها و مطالباتي همخوان و همسو با شرايط و وضعيت رفاهي و اقتصادي خود را دارداما يك كارگر اخراجي و بيكار حمله به حداكثر خواست خودش ميكند،تعرض  ميكند وكار ميخواهد آنچه مطمئنا تفاوت را نشان ميدهد درجه اهميت مطالبات طبقه كارگر در دو بخش شاغل و بيكار است كه داشتن كار ،داشتن حداقل دستمزد و حداقل وضعيت در حال حاضر براي يك كارگر در ارجحيت قرار دارد تا خواست تقليل ساعت كاري . تفاوت وضعيت كارگران و تاثير شرايط كار بر مبارزه ونقش آنها در اعتراضات اجتماعي است كه اتحاديه هاي متفاوتي را با يك هدف مشترك به خدمت طبقه كارگر ميآورد .در اين ميان كه سيل عظيمي از كارگران وارد بازار ميشوند و به عنوان يكي از معضلات رژيم به جمهوري اسلامي فشار ميآورند؛ اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار  به عنوان يكي از تشكلهاي كارگري مورد بحث است .مظفر محمدي در مقاله اي از بي فايده بودن اتحاديه و پاين عمر آن سخن ميگويد و تنها راه نجات كارگران اخراجي و بيكار را در كج كردن سر اتحاديه به كارخانه ها ميداند.تلاش مظفر محمدي براي تضعيف و بي ارزش جلوه دادن مبارزه كارگران دراتحاديه كارگران اخراجي و بيكار را ميتوان در امتداد سير فكري يارانش پيدا كرد كه مبارزه امروز را ،به ميدان آمدن كارگران را، و شركت در اعتراضات را حماقت ميدانند . چند خط از آنچه مظفر محمدي در شتر مرغنامه خود ميگويد:

 اگر مجمع عمومي به صورت مداوم ومستمر برگزار شود ديگر شوراست ،مجمع عمومي نيست .آقاي محمدي در جريان نيست كه در حال حاضر تشكل ها تحت فضا و شرايط ديكتاتوري خودش را پيدا ميكند و اين تنها مجمع عمومي است كه نميشود برايش پاپوش ساخت(منصور حكمت ؛سنديكا،شورا،جنبش مجمع عمومي)هيئت نمايندگي كارگران في نفسه هنوز تشكل توده اي كارگران نيست.در شرايط حال حاضر ايران، نمايندگان كارگران با سران اتحاديه ها در اروپا هم ارز نيستند تنها حمايت و پشتيباني كارگران در قالب راي را در كيسه خود دارند در شرايط اين چنيني اگر كار اين هيئتها را متوقف كنند مسلما باز كارگر درگير مشكلات و سوالات روزمره خود است .آقاي محمدي ميفرمايد ابزار فشار آوردن اتحاديه به دولت چيست ؟ مكانيسم بزرگ شدن و توده اي شدن اتحاديه چيست؟ افشاگري است؟ تجمع و تظاهرات زنان و مردان بیکار و اخراجی و کودکان و خانواده هایشان در خیابانها و میادین و زدن بر ته دیگهای خالی است؟ جمع آوری تومار و نامه نگاری به مراجع دولتی است؟  پس جناب مظفرمحمدي بايد چه كار كرد؟ با اتحادیه کارگران اخراجی و بیکار، سراسری و غیر سراسریش نمیتوان جلو موج وسیع و ضدکارگری بیکارسازی و قراردادهای سفید و موقت را سد کرد و گرفت. این کار بدون دخالت و حضور میلیونها کارگر شاغل که این تهدید روزانه بر بالای سرشان است ممکن نیست.کارگران اخراجی و بیکار مجامع عمومی منظم داشته باشند این دیگر شورا است، اتحادیه نیست. مجامع عمومی منظم شکل دیگر تشکل کارگری است و در اساس با شکل اتحادیه ای کاملا متفاوت است.!!. منصور حكمت در جواب شما ميگويد در شرايط حاظر بهترين راه اجتماع كردن و پاي يك خواسته را امضا كردن است واضح است که در اين سنت هم کارگران نماينده انتخاب ميکنند. اما اين نمايندگان پشتشان به مجمع عمومى کارگرى، به تصميمات آن و به قابليت تجمع مجدد آن گرم است. جنبش مجمع عمومى قدم اول، و سنگ بناى، جنبش شورايى است.محمدي با حمله به مجمع عمومي اتحاديه، درك ناقص خود از شوراها و مجامع عمومي را نمايان ميكند و مصداق شتر مرغ تعريف بسيار زيبائي است كه خودش زحمتش را كشيده است.مطمئنا امروز شاهد برپائي كميته هاي كار خانه هستيم كميته هائي كه متشكل از نمايندگان كارگري هستند و اينجا ديگر اين جمله منصور حكمت به ميدان ميآيد كه: بمجرد اينکه تناسب قوا اجازه بدهد اين رفقا در سطح کارخانه‌‌اى و حتى فراکارخانه‌‌اى يک شکل علنى به وحدت عمل مبارزاتى خود ميدهند و نوعى رهبرى عملى و علنى براى کارگران تشکيل ميدهند. اين جنبش اتحاديه‌‌اى نيست. راديکال‌تر از آن است، سوسياليست است. اين را بايد بدانيد كه اين وضعيت با جنبش شورائي متفاوت است زيرا مبارزه در اين حيطه از سنت مبارزه اتحاديه اي وام ميگيرد ،در حالي كه در شوراها خود-سازمانيابى توده کارگرى براى ابراز وجود طبقاتى و اِعمال حاکميت كه بنياد جنبش شورائي است را به ميدان مياورد.اينكه ميگوئيد اين ديگر خود شورا است ،با كمي تامل ميشود گفت بله اين خودش شورا ميتواند باشد و در بسياري از جاها هم هست .تلاش براي ايجاد شوراها و تشكيل مجامع عمومي در مقابل هم قرار ندارند . وظيفه ما به عنوان فعالين كمونيست كارگري و جنبش شورائي تلاش براي تقويت خود سازمانيابي كارگران در رسيدن به قدرت و اعمال اراده است،حال تلاش براي به وجود آوردن اين سنت پايه اي به نام مجمع عمومي و به عنوان زير بناي جنبش شورائي و اصلا به عنوان بهانه اي براي تشكيل شوراها در كارخانه ها از نظر ايشان مسيري اشتباه است؛ چون سير راديكاليسم را به سمت سوسياليسم سوق ميدهد و اين   چهره منشعبين را در قالب مترسكي در انتظار كلاغ  به تصوير ميكشد.همين مجمع عمومي ميتواند كارگران را بدون بگير و ببند براي گرفتن رضايت از گرايشها و نهاد هاي مختلف كارگران را جمع كند و مطالباتشان را روي ميز كارفرما بگذارد ،حال اگر اين كارفرما خود دولت با ابزار وسيع تري باشد، براي خيل بيكاران نبايد زير بناي جنبش شورائي هرچه سريعتر را سازمان دادو به ميدان كشيد.تناسب قوا در اتحاديه خواه نا خواه به سمت بيكاران است و بايد كارگران قراردادي را نيز كمابيش جزو اين آمار به حساب آورد . پس تلاش در مجامع عمومي و به طور مشخص اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار بدوا تلاشي براي به ميدان آوردن و خود سازماندهي كارگران براي به دست گرفتن قدرت بر اساس ماهيت مبارزه طبقاتيشان است نه برگرداندن كارگر اخراجي به سر كار خودش كه در رديف مطالبات روزمره و بعدي كارگران قرار دارد.جناب محمدي اگر كمي به وضعيت كارگران بنگرد ميبيند شرايط زيست ،مبارزه و زندگي كارگران تابع متغير هاي زيادي است كه مهمترين آنها محيط و شرايط پيشروي مبارزه است . محمدي ميگويد با اين اتحاديه چه به شكل سراسري و چه غير سراسري نميشود،نميتوانيم و فقط راه حل در توقف چرخهاي صنعتي است.ايشان فراموش كردهاند كه همين كارگر بيكار و اخراجي پس فردا ميرود و جاي كارگر اخراجي ديگري را ميگيرد و با آشنائي از پشتوانه اي به نام اتحاديه در تدارك مبارزه خود چه در هنگام كار و چه در زمان بيكاري است .مسلما خواست يك كارگر ،رفاه اقتصادي، امنيت شغلي و رسيدن به شرايط مطلوبي است كه با مبارزه در حوزه ها و محيطهاي مختلفي كه مقابلش قرار دارد ميسر است.يكسان انگاشتن اين شرايط تنها به سر در گمي و انحراف كارگران ميانجامد.  

  اقتصادسرمايه داري جمهوري اسلامي سالانه جمعيتي بالغ بر 5000 نفر رابه ارتش بيكاران ميافزايد كه اگر آمار بيكاران را در سراسر كشور با سيل كارگران اخراجي كه در جريان ورشكستگي ،عدم پرداخت دستمزد و قوانين كار به اين جمعيت پيوسته اند را در نظر بگيريم ميبينيم كه بيش از نيمي از جمعيت كشور ناخودآگاه عضو تشكلي به نام اتحاديه كارگران اخراجي وبيكار هستند.بدين ترتيب بزرگترين و وسيعترين تشكل كارگري در كشور متعلق به تعرضي ترين بخش نيروي كاردر نظام توليدي ايران است كه با ضعف در شناساندن و تقويت آن موجبات سوءاستفاده طبقه حاكم واستفاده از اعضاي آن به عنوان ارتش ذخيره بيكاران جهت تضعيف وپائين كشيدن هرچه بيشتر سطح رفاه كارگران شده است، سنديكاي كارگران اخراجي و بيكار را بامبارزه متحدانه تقويت كنيم.


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: