<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>Saeedvaladbaygee's Weblog</title>
	<atom:link href="http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com</link>
	<description>socialism made an epoch</description>
	<lastBuildDate>Thu, 16 Aug 2007 16:06:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='saeedvaladbaygee.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/d3584466c2a87411f5c24ed479df93b6?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>Saeedvaladbaygee's Weblog</title>
		<link>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com</link>
	</image>
			<item>
		<title>زبان امروز مردان را از لذت مادر شدن محروم كرده</title>
		<link>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/10/23/</link>
		<comments>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/10/23/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Aug 2007 15:06:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>saeedvaladbaygee</dc:creator>
				<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/10/23/</guid>
		<description><![CDATA[
  
تا همين چندي پيش از راههاي مشروع مجازات زن فاحشه يكي اين بود كه با گربه اي در كيسه ميكردندش و به چوب ميزدندش.
گربه ي ترسيده زن را پاره ميكرد . بعدترها امضا جمع كرديم وحضور گربه در كيسه منع شد
ساقي قهرمان
1999

یاشار احد صارمی
لوس انجلس . تابستان 1998 
جنگ ! جنگ ! جنگ ! همه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=saeedvaladbaygee.wordpress.com&blog=1487886&post=23&subd=saeedvaladbaygee&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h2><img border="0" width="640" src="http://nevisht.files.wordpress.com/2007/07/new-novrooz-1166.jpg?w=640&#038;h=480" height="480" /></h2>
<h2>  </h2>
<h4>تا همين چندي پيش از راههاي مشروع مجازات زن فاحشه يكي اين بود كه با گربه اي در كيسه ميكردندش و به چوب ميزدندش.</h4>
<h4>گربه ي ترسيده زن را پاره ميكرد . بعدترها امضا جمع كرديم وحضور گربه در كيسه منع شد</h4>
<h4>ساقي قهرمان</h4>
<h2>1999</h2>
<h2></h2>
<h5><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">یاشار احد صارمی<span style="font-size:8pt;font-family:Tahoma;" dir="rtl"><br />
لوس انجلس . تابستان 1998</span> </span></span></span></h5>
<h5><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"></span></span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">جنگ ! جنگ ! جنگ ! همه جا را مه بنفش رنگ &#8230;<br />
بوی خون خر ماده حالش را به هم می زد. خواست عرعر بلندی و از ته دل گریه &#8230;<br />
دیزبا، عشق شبهای مهتابی من چرا رفتی عزیزم؟ قربانِ گوش های سفیدت بشوم چرا مرا تنها گذاشتی؟ تنها کجا بروم؟ چکار کنم عزیزم؟ چرا مرا با خود نبردی نور چشم من که حالا &#8230;<br />
 دست سریعِ سنگینی از پشت‌، آمد  دهانش را گرفت و او را به زمین زد. چه دردی ! برگشت تا در این چهره‌ی صاحب دست را ببیند. از ترس بیهوش شد. دندان‌های گلوله‌ای و خونین و خنده‌ای سرخ و كثیف ! این چهره‌ی كه بود؟ كیمونوی خاكستری بر تن و گردنی باریک و خیلی بلند. رنگ چشم ها پسته ای و خاموش. خواست دوباره غلتی بزند و بلند شود. ولی  دستی دوباره از میان دو پایش زیر شكمش خزید و </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">_نه!</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"> آلت<span style="font-family:Tahoma;"> </span>تناسلی اش  را كند دست دوباره  و انگار رفت طرف دهان و آخ !!!!  همه را بلعید‌. از درد به هوش آمد‌. سنگینی  آن چهره و هیئت ترسناك بر پشتش سوار بود ، بی اختیار برخاست و افتاد و &#8230; تیزی انگشتان سنگینی روی کپلش ! دوباره. چرا مرا آفریدی خدا؟ افتاد و دوباره فشار آورد واین دفعه کج و کوله برخاست. طوری که انگار داخل آتش به دنیا آمده بود و جخ برخاسته . به طرفی كه خر ماده چند لحظه پیش منفجر شده بود راه افتاد. و صدای دو رگه ی چهره سنگینی که سوارش شده بود.هُش هش ش ش ش ش ..</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"> <font face="Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="4"><span id="more-23"></span></font></font></span></span></span></span></h5>
<h6><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">_ دیزبا چرا مرا ترک کردی؟</span></span></span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">سنگینی که بیشتر شد تاب نیاورد و کج افتاد و دیزباااااااااا &#8230;.  و منفجر شد . یكی از چشم هایش كه به هوا پریده بود درست كنار چشم چپ خر ماده افتاد و چشم باز كرد. صدای خنده‌ی آن چهره ی هنوز به گوش می رسید ..</span></span></span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;">خر از خواب بیدار و از خوابی كه دیده بود لرزید و ترسید و لاغرتر شد و به ستاره ها چشم دوخت. ستاره ها اندوهگین و سیاه او را و زمین را نگاه می کردند.<br />
_ پدر آسمانی کجا رفته است دیزبا؟ !</span></span></span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:Tahoma;"></p>
<h6>***</h6>
<h6>ستاره ها را نگاه كرد . حرفی نزد. جواب رحیم را نداد . ولی سئوال رحیم و خر خاكستری رنگ در ذهنش تكرار شد :<br />
ـ كیوان چند ساعت دیگر می میریم . دو سال است كه این جا یا می كشیم یا كشته می دهیم . بیا یك روز اهل بزم باش. درویشی كن و عشقی .<br />
جواب رحیم را نداد. خر خاكستری كه متعلق به تداركات بود و برای منفجر كردن و خنثی ساختن مین های جنگی این جا منتقل شده بود ، توسط رحیم برای یك شب. مردهای شب ، مردهای تنها ، مردهای اهل جنگ پارچه‌های سفید را سوراخ می كردند و مثل یهودی‌های قدیمی آن را روی كپل خر می انداختند و پشت سنگر شلوارشان را تا زانو پایین می كشیدند و به عكس یكی از هنرپیشه‌های زن نگاه می كردند و آخرین دقایق این دنیا را می آزمودند و می چشیدند. كیوان جواب رحیم را نداد . هر كسی خر خاكستری را با اسمی که دوست داشت صدا می کرد و با او حرف می زد .</h6>
<h6>رحیم : مهین ، مهین .. به ستاره ها نگاه كن. با من حرف بزن ! من عاشق این بوی توام مهین. این بوی کاه و کندر. با من حرف بزن مهین. نه مهین نمی تونم بگم. لطفا مهین.</h6>
<h6>بهروز : پوران جان آی من قربان این برکت بروم .  چرا مرا نگاه نمی كنی ؟ بخند . آه نکش. بخند . آره پوران  بهروز کشته ی  خندهاته.</h6>
<h6>هومن : نازی خوشت می آد ؟ دیدی آرزوت همین بود عزیزم. زیر گرمای کازابلانکا. روی خاک گرم و داغ. نوش جونت نازی جون. آره نازی جون. هر چی تو بخوای.</h6>
<h6>كیوان اندیشید با چه اسمی خر را می تواند صدا كند . ماه ؟ مولود ؟ شیرین ؟ شبتاب ؟ دالیا ؟ یا عشوه ؟ به ستاره ها نگاه كرد . یاد زنش افتاد ؛ لیلا !<br />
ـ لیل حالا چیکار می کنی  ؟ خواب می بینی ؟ لیلای بی كیوان كجایی عزیزم ؟ لیلای بی كیوان بعد از دو سال حتما گرفته‌ای و در تختخواب با پنجره‌های باز اتاق خوابیده‌ای .هوم &#8230; تخت خواب هدیه ی مادرت بود . فرش ناصری را فروخت و آن تخت را از نعمان بروخیم برای مان خرید . شاید نشسته‌ای و در تاریكی ستاره‌ها را نگاه می كنی و با من حرف می زنی . شاید پسرمان را می بوسی و می گویی این مدال پدرت كیوان است . از باكو برایت آورده بود . لیلا با توام &#8230; صدامو می شنوی ؟<br />
كیوان برخاست و قدم زد . صدای نفس نفس تند بهروز كه پشت خر ایستاده بود و كارش را می كرد ذهن كیوان را اذیت كرد .هر چه کرد نتوانست از دل شب دریچه ای طرف اتاق لیلا باز كند . خر خاكستری كه به كیوان نگاه می كرد آرام اندیشدید :<br />
ـ كاشكی این كیوان یك جوری بتواند از این جا  كنار لیلا برود و دنج بیفتد و بخوابد .<br />
كیوان برگشت و به چشم های سیاه و شب خر زل زد. چه نگاهِ مایوسی ! سیگاری روشن كرد ! خر هم كیوان را نگاه كرد. چه نگاه  درمانده ای !كیوان به ساعتش نگریست<br />
ـ دو ساعت دیگه عملیات شروع می شه . چه جنگ احمقانه ای .<br />
بی اختیار خودش را مقابل چشم‌های خر خاكستری پیدا كرد . حس كرد خر به او فكر می كند . خواست حیوان بیچاره  را  از میان دست‌های قوی بهروز برهاند. اما یك آن چشمش به واهیك افتاد. وایهک بیچاره. كنارش رفت .<br />
ـ چكار می كنی برادر ؟<br />
واهیك افسرده و مایوس بود<br />
ـ‌ انجیل می خوانم كیوان . تو به خدا ایمان داری ؟<br />
ـ راستش نمی دونم‌! ولی &#8230; حس خوبی به من می ده .. تو چی ؟ برام کمی ازش حرف بزن!</h6>
<h6>كیوان نشست و به انجیل گوش سپرد !</h6>
<h6>***</h6>
<h6>كاش می شد نعش تو را سوزاند و خاكسترت را به كوهستان‌های سرسبز پاشید‌. اما از من دیگر توقع نداشته باش. من محكوم این جنگ شده‌ام . آدم ها باید برای من خاطره درست كنند. جنگ رحم ندارد خانم عزیز. جنك همه‌ بطری‌های شراب را مفت خورده است و مست و كور دارد رنگ هایش را می پاشد. پشتم درد می كند خانم . در این لحظه خر بودن من با آدم بودنِ آدم‌ها هیچ فرقی ندارد‌. این ها باید كشته شوند و من هم باید به سوی تو پرتاب شوم خانم. جنگ همه چیز را در همان لحظه‌ی اول با صدای بلند می گوید‌. ای خانم تكه پاره شده اگر روح سرگردان تو این طرف هاست به كنارم بیا . من می خواهم گریه كنم . ای روح آسیب دیده ی خر خاكستری به كنارم بیا تا آرام و بی پروا به چشم‌های تو كه مثل خود حقیقت سیاه و درشت است بنگرم و گریه كنم . آه خانم زیبای بهشتی نازنین من ! آه ای شهید من ! به من بگو که خدا سر قولش ایستاده است و آن مرغزار سبز را به تو داده است ! به من با صدای بلند بگو که &#8230;</h6>
<h6>***</h6>
<h6>صدای عرعر خر خاكستری برای كیوان خیلی شوم بود . خر یا از لذت آدم‌هایی كه در پشت او بودند عرعر می كرد یا از درد كپل پیر و لاغرش .<br />
ـ چه آوازِ بد یمنی !<br />
كیوان به جنازه‌هایی كه از شب پیش در آنجا مانده بود نگاه كرد . جنازه‌های باد كرده . چشم ها و دست‌های بهنام ، پاهای جمشید ، آلت تناسلی یوسف‌، پلاك سعید و سر افتاده‌ی خر نر كه انگار چشم‌های بی سویش به كیوان می خندید و كیوان را می ترساند‌. چشم های مرده‌ی خر شبیه چشم‌های مست دلقكی شده بود كه داشت سیاهی می رفت . كیوان به اسلحه اش نگاه كرد . به خشاب تفنگ دست سایید . آهی كشید و کنار واهیک ایستاد<br />
ـ انگشتای من كه زمانی بوی رنگ می داد حالا برا كشتن چند تا آدم این گلوله ها رو شلیك خواهد كرد !<br />
 واهیك برخاست و دست كیوان را گرفت<br />
ـ من یا می میرم یا فرار می كنم .<br />
ـ خوش به حالت که می‌تونی !<br />
كیوان نمی توانست فرار كند‌. مجبور به شلیك كردن و كشتن بود . امشب فرماندهی گردان به گردن كیوان و رحیم بود . واهیك به طرف بی سیم سعید رفت و آن را روشن كرد و پیچش را گرداند و با صدای بلند گفت :<br />
ـ واقعا جنگ حماقت و پستی آدماس !<br />
کیوان انجیل واهیک را از زمین برداشت و طرفش رفت<br />
ـ‌ اگر می خوای می تونی همین الان فرار كنی .<br />
واهیك جواب كیوان را نداد و انجلیل را از دستش گرفت و صلیب كشید و در شب گم شد . ستاره ها دیگر دیده نمی شدند . از بی سیم كلمه های تقدیر ، كلمه‌های شوم ، كلمه‌های وحشتناك در تكرار . كیوان طرف رحیم كه عرق كرده بود برگشت<br />
ـ‌ در بی سیم عرعرها خوانده شد برادر . دیگه باید بریم !</h6>
<h6>***</h6>
<h6>من حرفی برای گفتن ندارم . دیگر هیچ تلاشی فایده ندارد . چیز وحشتناكی كه اتفاق خواهد افتاد این است كه دیگر حتی من مهین یا عشوه یا ناز یا ماه نخواهم بود . فقط دلم . این جای دلم برای لیلای كیوان می سوزد . كاش همانطور كه نیاكانم گمنام آمدند و گمنام رفتند من هم چنین سرنوشتی داشتم . اما هر كجا كه پای انسان در آنجا باشد خاطره درست می شود و خاطره همیشه یك شكست را ابدی می كند . سینه به سینه می گرداندش . اگر دست خودم بود هرگز نمی خواستم كه برایم خاطره‌ای درست شود . چون خاطره‌ یك خر خاكستری تا ابد با شما و با زبان شما خواهد بود . شما آنقدر بدبختید كه این چیزها را می نویسید و می خوانید و تا ابدالاباد سینه به سینه این ننگ را با خود حمل می كنید‌ من هرگز شما را نخواهم بخشید . نفرین من برای شما و نسل شما با د !</h6>
<h6><span style="font-family:Tahoma;">***</span></h6>
<h6>توپ‌ها غریدند. پوكه ها خالی شدند . تفنگ ها بد صداترین اپرای جنگ را اجرا كردند . خمپاره ها و كاتیوشاها .. آرپی جی هفت و نارنجك ها .. نفربرها و تانك ها .. پاها جلوتر رفتند . قلب ها تندتر طپیدند . بعضی از تن ها افتادند و بعضی از سرها متلاشی شدند . قلبی سوراخ شد . دهانی در شكل فریادی وحشتناك جامد شد و باز ماند . پاها جلوتر رفتند . پرچم ها رقصیدند .<br />
واهیك افتاد<br />
ـ كمك ! آه كمك ! یا عسیی بن مریم !<br />
رحیم فریاد زد :<br />
_ خداحافظ مهین !<br />
بیژن  هوا پرید و خاكستر شد‌. خر خاكستری آواره به دور خود می چرخید . گلوله‌ها . گلوله‌ها ، گلوله ها .. آرپی جی ها نفربرها را ستاره باران كردند . بهروز تا می خواست پوران بگوید یك مشت خون شد و در هوا &#8230;. روح یحیی به روح رفته‌ی خر خاكستری و دیگران پیوست . خر خاكستری می چرخید و می شاشید .<br />
ـ خانوم &#8230;.. خانوم &#8230; خانوم م م م<br />
كیوان به پشت سرش نگاه كرد و نشست :<br />
ـ لیلا كجایی ؟ كجای این دنیا ، پشت كدام پنجره باید از خواب و كابوس هایت بپری ؟ لیلا رحیم رفت . لیلا یحیی رفت !<br />
خانوم خانوم پر گریه ی خر خاکستری كیوان را به خود آورد . پرچم افتاد . یكی دیگر آن را برداشت . پرچم همواره در اهتزاز بود اما آدم ها همواره عوض می شدند . بوی خون و خاك و صدای خر خاكستری . صدای هومن كه می گفت :<br />
ـ دیدار به قیامت كیوان .. دیدار به قیامت !<span style="font-family:Tahoma;">***</span> بوی نفس گرم خر خاكستری كیوان را بیدار كرد . نتوانست پای راستش را بلند كند . با پای چپش به سختی ایستاد و به خر تكیه داد . پای راستش كجا افتاده بود ؟ رحیم كجا بود ؟ با هزار تقلا و با درد و خونریزی كه داشت سوار خر خاكستری شد. نمی دانست به كجا باید برود . خر اما بو می كشید و او را به دورترهای چشم های كیوان می برد . سیاه و سفیدها در میان دود آتش از نگاه كیوان می گذشت . . آه ! چشم یحیی كنار دست رحیم افتاده بود . ساعت رحیم كنار سر منفجر شده‌ی واهیك دیده  . انجیل واهیك افتاده بود كنار تن هومن و سوخته بود . مگس های طلایی و یشمی و سیاه به ضیافت آمده بودند و آواز می خواندند . حس كرد خر خاكستری دیوانه شده است . یاد یكی از نقاشی‌هایش افتاد كه خری مست شده بود و روی دو پایش ایستاده بود و می خندید . گوش راست خر خاكستری كنده شده بود . صدای رحیم هنوز به گوش می رسید :<br />
ـ بیا یك امروز اهل بزم باش . عشقی كن !***عصا بدست در شهر می گشت كیوان ! خانه‌اش را پیدا نمی كرد كیوان . از هر كه سراغ می پرسید جواب های عجیبی می شنید كیوان . لیلا پرواز كرده بود و حتی خانه اش را هم با خود برده بود . موشك خشمگین چند بار شهر را به هوا اندخته بود . كیوان عرعر می كرد و درد می كشید</h6>
<p></span></span></span></span></h6>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/saeedvaladbaygee.wordpress.com/23/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=saeedvaladbaygee.wordpress.com&blog=1487886&post=23&subd=saeedvaladbaygee&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/10/23/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/181bce586b399e3be6e09d78c6118c20?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">shooresh</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nevisht.files.wordpress.com/2007/07/new-novrooz-1166.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>پايان عصيان آغاز شورش</title>
		<link>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/13/</link>
		<comments>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/13/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Aug 2007 20:17:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>saeedvaladbaygee</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشجو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/13/</guid>
		<description><![CDATA[پایان 
داستان اوين است&#8230;
گوشه ای از رنج یارانمان است که  برای گفتن حرف خود به زندان و شکنجه گاه رفته اند.امروز که هر صدای مخالفی سرکوب می شود،بیش از هر روز ضرورت اتحادی که هیچ وقت نداشته ایم،اندیشه و ایمانی که پی ریزی نکردیم و جان بر کفانی که آزادی را ایثار گرانه برای دیگران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=saeedvaladbaygee.wordpress.com&blog=1487886&post=13&subd=saeedvaladbaygee&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h3 align="justify"><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"><a rel="attachment wp-att-21" href="http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/13/21/" title="sarbaz.jpg"></a><img border="0" width="1" src="http://sarbazevatan.multiply.com/photos/hi-res/upload/RoHyZQoKCrkAAE2GPew1" height="1" /><img border="0" width="1" src="http://sarbazevatan.multiply.com/photos/hi-res/upload/RoHyZQoKCrkAAE2GPew1" height="1" />پایان </span></strong></font></h3>
<h3 align="justify"><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"></span></strong></font><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl">داستان اوين است&#8230;</span></strong></font></h3>
<h3 align="justify"><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"></span></strong></font><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl">گوشه ای از رنج یارانمان است که  برای گفتن حرف خود به زندان و شکنجه گاه رفته اند.امروز که هر صدای مخالفی سرکوب می شود،بیش از هر روز ضرورت اتحادی که هیچ وقت نداشته ایم،اندیشه و ایمانی که پی ریزی نکردیم و جان بر کفانی که آزادی را ایثار گرانه برای دیگران بخواهند احساس می شود.در نبود اینهاست که در سرکوب یارانمان،اینان را پروایی نیست،پس آیا تاوانی که برای خواسته هاما<span id="more-13"></span>ن می دهیم،ارزشش را دارد؟</span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"></span></strong></font><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"><font size="3"> </font></span></strong><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl">این وبلاگ با این اندیشه تاسیس شد که به طور اختصاصی به اخباری که بیشتر به حوزه دانشجویی مرتبط بودند بپردازد و گاه تحلیل هم آورده شود،نیز لینک کمپین ها،فیلتر شکن ها،سایت های اصلی و مهم آورده شود.تا در این سانسور شدید در کنار دیگر سایت ها هم فراری از سانسور باشد و هم مجموعه ای از ارتباطاتی که در وب پراکنده بودند در کنار هم جمع کند.</span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"></span></strong></font><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl">اکنون که بلاگ كمپين آزادی پلی تکنیک توسط گروه جهاد مجازی در عملیات نصر ۱ به همراه ۲۰ سایت دیگر هک شده،و یاران دبستانی همه در بندند و تلاش ها به جایی نمی رسد،دیگر لزومی برای ادامه کار این پایگاه نمی بینم.از طرفی روشن شد حاکمیت شمشیر را از رو بسته،و اکنون دوره ای است که هر گونه فریادی،بهایی سنگین تر از نتیجه اش خواهد داشت.و از طرف دیگر،امنیت فضای مجازی دیگر از بین رفته،وبلاگ ها در شرف هک شدن اند.آیا بهتر نیست نیرویمان را برای روزی نگهداریم که بتوانیم این چرخ را بچرخانیم نه اینکه چرخ روی ما بچرخد؟</span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"></span></strong></font><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"><font size="3">ازین پس عصیان تعطیل خواهد بود تا روزی که نیازش دوباره احساس شود.برای همه یاران دبستانی و فعالین دانشجویی آرزوی موفقیت می کنم..</font></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"><font size="3">.</font></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"><font size="3">.</font></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"><font size="3"> </font></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl"><font size="3"> </font></span></strong><font size="3"><strong><span style="color:black;font-family:Arial;" dir="rtl">عصيان عزيز از وقتي كه كمپين آزادي پلي تكنيك اعلام شد با هم بوديم ،افقي را روشن كرديم و با اميد آزادي وبرابري به ميدان آمديم ،چقدر خوشحال شدم كه با ما آمدي وخوشحالتر از اينكه با چه درك بالائي كمپين را درك كردي،ميخواهم برات بگويم كه همين جمهوري اسلامي با همين كارش كلي به ما كمك كرد ،همگان ترس جمهوري اسلامي از اين حركت را ديدند اطلاعيه هاي مكرر سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات وفشارهاي بي امان كمپين را خودت ديدي. وبلاگي كه كمتر از دو ماه فعاليت بيش از روزانه صدها بيننده ثابت دارد و در سراسر دنيا آكسيون برگزار ميكند امضا جمع ميكند و تاثير ميگذارد نشان از يك حركت هوشمندانه در راستاي مبارزه دانشجويان در صحنه بين المللي دارد،حركتي كه به همگان در سراسر دنيا اعلام كرد ما با اين حكومت نيستيم <span> </span>پس به ما نگوئيد تروريست به ما نگوئيد دزد به ما نگوئيد مرتجع ،روي سر ما بمب نريزيدو براي ما تعيين تكليف نكنيد.ما خودمان بلديم نه بگوئيم نه ما متعلق به جبهه ضد امپرياليستي اسلام سياسي نيست متعلق به اكثريت كارگر ضد سرمايه دار است.امروز ديگر بي بي سي و فاكس نيوز براي ما تعيين تكليف نميكنند .انسان دشواري وظيفه است<span>  </span>ما سنگسار نميخواهيم ،اعدام نمي خواهيم<span>  </span>كارگران را در زندان نميخواهيم .امضاي بيش ازهزاران نفردر پشتيباني از آزادي دانشجويان ،مخالفت با كميته هاي انظباطي ،عليه حجاب و نظامي كردن شهرها<span>  </span>را در گوش جهان پچ پچ نميكنيم &#8230; فرياد ميزنيم چرا كه اگر به گاه آمده باشي دربان به استقبالت ميآيد عصيان عزيز امروز به اميد آنيم در دنيائي بر خيزيم كه درآن هيچ كس بيش از يك بار نميرد،تا آفتاب بر آيد نياز به تو احساس ميشود تا آنجا كه جنگ از ژرفاي بحران جاري سرمايه داري بر ميخيزدو در وجب به وجب اين جهان ،لحظه به لحظه براي دفاع از موجوديت بحران زده و ضد بشري خود با توده هاي كارگر و فرودست مارا نفي ميكند نياز به تو حس ميشود.آنجا كه آمريكا و متحدانش در12 سال پيش در خليج،چند سال بعد دربالكان ،ديروز در افغانستان و امروز در عراق انجام ميدهند صرفا و صرفاسطح كنكرت ديگري از همين جنگ سراسري وابزار و مكانيسم ديگري ازملزومات تحميل بردگي مزدي بر جهان بشري به شيوه اي باز هم بربر منشانه تر وانسان ستيزتر است.عصيان<span>  </span>عزيز امروز پاسخ ما به اين توحش سرمايه كه در موجزترين و بليغ ترين بيان بازتقسيم كار لازم و اضافي بين طبقه كار بين المللي و سرمايه جهاني به زيان اولي ونفع دومي در حال خرد كردن استخوانهاي انسانيت است اعتراض است &#8230;اعتراض انتر ناسيونال ،عصيان است و شورش&#8230;&#8230;آري عزيز امروز انسان دشواري وظيفه است آنجا كه350ميليون كودك در بردگي مزدي اند و بيش از 40 ميليون كودك مورد سوءاستفاده و تجارت جنسي قرار ميگيرند.آنچه امروزدرك ميشود فقر است كه در يك كلمه داغ ننگي به نام ايدز را بر پيشاني ميليونها انسان ميكوبد نه شلختگي جنسي .عصيان عزيز در طبقه بالا وضعيت فرق دارد آنجا سالانه 1 تريليون دلار صرف تفريحات نظامي ميشود پس من و تو برخواسته ايم تا همگان جنبش ضد آمريكائي را زير پرچم بن لادن نبينند. آنچه كاخ سفيد در بيستم سپتامبردرسندي نهفته تصويب كردامپراطور فرض كردن خود در راس معماري ژئوپوليتيك<span>  </span>دنيابود .بر اين اساس تنها يك ابر قدرت وجود دارد كه از يك نيروي بي همتا برخوردار است و از اين پس در دست زدن به يك( اقدام يك جانبه و پيشگيرانه و اعمال حق دفاع از خود )ترديد<span>  </span>نكرده و به محض شناسائي يك تهديد فوري حتي قبل ازاينكه جنبه عيني پيدا كندوارد عمل ميشود <span>  </span>طبق يك چنين قانوني بود كه هيتلر در 1941 به اتحاد شوروي و سپس ژاپن در همان سال در پرل هاپر به ايالات متحده حمله كرد .اين خط مشي يكي از اصول اساسي حقوق بين الملل را كه در سال 1648 در معاهده(وست فالي)تدوين شد و بر اساس آن هيچ كشوري حق دخالت ندارد را به بوته فراموشي ميسپارد اصلي كه پيش از اين با حمله ناتو به كوسوو نيز زير پا گذاشته شده بود همه اين ها از پايان عمر نظم بين المللي خبر ميدهد<span>  </span>نظمي كه پايه هايش در 1945 بنا نهاده شد . با تقويت جنبش ضد جهاني شدن، بحران بيش از پيش دامن سرمايه داري جهاني را گرفت اما واقعه 11 سپتامبرفرصتي به آمريكا و متحدينش داد كه جنبش ضد سرمايه داري را در هياهوي تروريسم اسلامي به انزوا بكشند اما امروز قوي ترين جنبش جهان يعني جنبش انسانيت يعني جنبش باز گرداندن اختياربه انسان به سرعت خودش را به سرمايه داري جهاني تحميل ميكند.مبارزه جهاني طبقه كارگر امروز با درك مبارزه انترناسيونال وارد ميدان ميشود و براي آزادي كارگران در ايران فراخوان ميدهد .18 مرداد از طرف سازمانهاي بين المللي براي نمايش يك<span>  </span>تعرض جهاني و ياري رساندن به فرياد طبقه كارگر ايران اعلام شده است . بايد محكم تر و پيشرو تر از هر زماني در اين روز عصيان خود را به خيابانها،كوچه ها و بازارها بكشانيم،بر در و ديوار مشت بكوبيم و قدرت انترناسيونال كارگري را در ايران وجهان در اعتراض به توحش دو قطب سرمايه دارنشان دهيم. اين فرياد من وتو است كه ميگويد مبارزه من در اعتراض به وضعيت موجود ،در اعتراض به توحش نئو ليبراليسم جهاني زير پرچم بن لادن در صحراي جهل اسلام سياسي نمي خزد بلكه <span> </span>پر قدرت تراز هميشه و سربلند تراز هر زمان در 1 مه حكومت كارگري را فرياد ميزند در 8 مارس آزادي و برابري را ميخواهد و در بيست آذر صف بندي خودش رابا سوسياليسم در مقابل بربريت معرفي ميكند .امروز دغدغه يك كارگر در عسلويه آزادي دانشجوي در بنداست و دغدغه دانشجويان آزادي محمود صالحي و منصور اسانلو&#8230;<span>  </span>پس بهتر آنكه فروتن باشيم آئينه اي نيك پرداخته&#8230; تباني بود آنجا<span>  </span>تا آراستگي را پيش از به در آمدن در خود نظري كني هرچند غلغله آنسوي در زاده توهم توست نه انبوهي مهمانان كه آنجا كسي تو را به انتظار نيست كه آنجا جنبش شايد اما جنبنده اي در كار نيست امروز نه قديسان كافورين به كف نه عفريتان آتيشن گاو سر،نه ملغمه قانون مطلق هاي متنافي &#8230; تنها تو انجا موجوديت مطلقي&#8230; موجوديت محض چرا كه درغياب خود ادامه ميابي و غيابت حضور قاطع اعجاز است گذارت از آستانه ناگزيرفرو چكيدن قطره قطراني است در نا متناهي ظلمات &#8230;.دريغا اي كاش ايكاش قضاوتي قضاوتي قضاوتي در كار دركار در كارمي بوددددددد &#8230;شايد اگرت توان شنفتن بود پژواك آوازفرو چكيدن خود را در تالار خاموش كهكشانهاي بي خورشيد چون حررست آوار دريغ ميشنيدي&#8230;.و خاطره ات تا جاودان جاويدان در تكرار ادوار داوري خواهد شد&#8230;رقصان ميگزرم از آستانه اجبار شادمانه و شاكر&#8230; آري عصيان عزيزامروز مبارزه جنبش انسانيت به تو نياز دارد بيش از هر زماني &#8230;.. <span> </span><span>  </span><span> </span></span></strong><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"></span></strong></font><strong><span style="color:black;font-family:Arial;"><font size="3"> </font></span></strong></h3>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/saeedvaladbaygee.wordpress.com/13/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=saeedvaladbaygee.wordpress.com&blog=1487886&post=13&subd=saeedvaladbaygee&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/13/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/181bce586b399e3be6e09d78c6118c20?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">shooresh</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://sarbazevatan.multiply.com/photos/hi-res/upload/RoHyZQoKCrkAAE2GPew1" medium="image" />

		<media:content url="http://sarbazevatan.multiply.com/photos/hi-res/upload/RoHyZQoKCrkAAE2GPew1" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار</title>
		<link>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af%d9%8a%d9%87-%d9%83%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d9%8a-%d9%88-%d8%a8%d9%8a%d9%83%d8%a7%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%b2/</link>
		<comments>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af%d9%8a%d9%87-%d9%83%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d9%8a-%d9%88-%d8%a8%d9%8a%d9%83%d8%a7%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Aug 2007 16:13:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>saeedvaladbaygee</dc:creator>
				<category><![CDATA[كارگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af%d9%8a%d9%87-%d9%83%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d9%8a-%d9%88-%d8%a8%d9%8a%d9%83%d8%a7%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%b2/</guid>
		<description><![CDATA[تاثير نظم اقتصادي جمهوري اسلامي بر روند رو به رشد بيكاري در چند ساله اخير در دو حوزه داخلي و خارجي قابل بررسي است،دست و پا زدن جمهوري اسلامي در سياستهاي شتابزده و غير معقول خود درعرصه هاي مختلف اقتصادي امروز بيش از پيش يقه حاكمان سرمايه داري اسلامي را چسبيده است وكار به جائي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=saeedvaladbaygee.wordpress.com&blog=1487886&post=6&subd=saeedvaladbaygee&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h4 align="justify" class="MsoNormal"><span dir="rtl"><font color="#800000">تاثير نظم اقتصادي جمهوري اسلامي بر روند رو به رشد بيكاري در چند ساله اخير در دو حوزه داخلي و خارجي قابل بررسي است،دست و پا زدن جمهوري اسلامي در سياستهاي شتابزده و غير معقول خود درعرصه هاي مختلف اقتصادي امروز بيش از پيش يقه حاكمان سرمايه داري اسلامي را چسبيده است وكار به جائي رسيده كه احمدي نژاد در برنامه هاي تلويزيوني با طرح سوالاتي با مضمون خروج از بحران موجود ،از مردم جواب ميخواهد.</font></span></h4>
<h4 align="justify" class="MsoNormal"><span dir="rtl"><font color="#800000">مشخصا انجام مصاحبه هاي تلويزيوني با مسئولين حكومتي با هدف تبيين سياستها و پاسخ به سوالات مردم انجام ميپذيرد،اما فضاي سنگين اعتراضي مردم در تمامي جنبه ها به جائي ميرسد كه رئيس جمهور وقت جمهوري اسلامي در پاسخ به اين سوال انساني كه چرا ميكشيد؟چرا سنگسار و اعدام دسته جمعي؟چرا حمله به آزاديهاي مدني به نام مبارزه با اراذل و اوباش؟چرا تعطيلي فله اي مطبوعات ونشريات دانشجوئي؟چرا پرونده سازي و شكنجه براي دانشجويان،محققين و فعالين اجتماعي؟&#8230;<span id="more-6"></span> از خود مردم پاسخ را ميخواهد.پر واضح و مشخص است كه وي مستاصل ونا اميد تنها با دروغ پردازي و نقض مكرر گفته هاي خود در برنامه هاي عملي اقتصادي جمهوري اسلامي، رو به اجتماع داد ميزند پس چه كار كنيم؟ معلوم است حاكميتي بدون برنامه هاي پويا و كارشناسانه اقتصادي ،فرهنگي و اجتماعي،جوابي در پاي عمل نخواهد داشت. ،هرچه به پيش ميرويم جمهوري اسلامي ناتوان تر در مقابل سياستهاي بين المللي تنها با فشار غير قابل تحمل به رفاه مردم به دنبال خروج از بن بستهاي اقتصادي پاي ميز چين و روسيه مينشيند و آمريكا نيز همچنان در ترس ازجنبش ضد سرمايه داري جهاني صفوف امنيتي خود را براي محدود كردن آزاديهاي مردم در سراسر دنيا تقويت ميكند؛آنچه در هر دو جبهه خود نمائي ميكند تلاشي براي خروج از منطق دروني سيستم سرمايه داري در اشكال مختلف آن است وتاثير مردم در تغيير حاكميت جمهوري اسلامي را تنها وارد كانال انقلاب كارگري ميكند. با كمي تامل در اقتصاد دروني ايران وكارنامه جمهوري اسلامي ميتوان تغيير حكومت در ايران را تنها حاصل يك انفجار دروني بر پايه اعتراض مردم دانست، براساس آمارهاي رسمي شمار بيكاران ايران حدود 3.5 ميليون نفر اعلام ميشودكه سالانه 800 هزار نفر به اعضاي آن ميپوندند پاسخ حكومت در مقابل اين معضل تنهاايجاد سالانه 570 هزار شغل جديد بر اساس همان قانون كاري است كه تابوتش توسط كارگران در خيابانهاي تهران حمل شد.جواب جمهوري اسلامي به اين برنامه در حال حاضر طرح بنگاه هاي زودبازده است اين طرح يكي از برگه هاي احمدي نژاد درشعارهاي تبليغاتي بود كه قرار بود با سرمايه گذاريهاي انجام شده 000/1200 شغل ايجاد كندكه درعمل بر اساس گزارش وزارت كارتنها 438000 شغل ايجاد شده است،شغلهاي ايجاد شده زنداني است در زندان ديگر.تمامي اين برنامه ها زماني است كه درچشم انداز برنامه چهارم توسعه بايد نرخ بيكاري به 8.5 درصد ميرسيد ، اين درحالي است كه جمهوري اسلامي بتواند سالانه بيش از 000/900 شغل ايجاد كند. ،اين درست است كه جمهوري اسلامي در گرداب اقتصادي خود به سرعت فرو ميرود و زير كثافت خود خفه ميشود اما در اين ميان چند ميليون انسان زحمت كش و چند ميليون كودك بي گناه بايد قرباني شوند؟ اعتراض به شيوه متشكل توده اي طبقه زيردست به طبقه حاكم از پديده هاي گريز ناپذير جوامع سرمايه داري است اما در اين ميان نقش سازماندهي و اتحاديه ها در هدايت و انسجام چنين اقداماتي و خالص كردن آنها از هر بيماري و گرايش ضد كارگري بسيار حياتي و تعيين كننده است،چرا كه امروز فارغ از هر دركي از تشكل ،متشكل شدن ومتشكل ماندن در مطالبات مردمي از بديهيات مبارزه ومطالبات روزمره توده زحمت كشان است ،اما اين تشكل در فضاي حال حاضر ايران چگونه بايد باشد؟مطمئنا بحث ما از تشكل ،حول طبقه كارگر ميچرخد ،مهمتر از همه تغيير از وضعيت تدافعي به تعرضي است كه امروز ميبينيم در ماجراي جيره بندي بنزين ابعاد تازه اي را به ميدان ميآورد به شكلي كه دولت مجبور ميشود نيروهاي سركوبگر بسيج را در قالب گردانهاي متعدد به ميدان بياورد و در مقابل اين موج اعتراض سراسري نيروهاي نظامي خود را به ميدان بيآورد همين اعتراضات مردم كه از ديد عاليجناب مدرسي و قبيله نميشود نميتوانيم از نشانه هاي عقب نشيني مردم و پيشروي دولت است!!!!!!!! موجب استعفاي دو وزير صنايع و نفت شد.اما با نگاهي گذرا به همين روز 18 مرداد و رژه جهاني براي آزادي فعالين كارگري اين را نشان ميدهد كه دشوار بودن امرسازماندهي به معناي عدم امكان آن نيست ،استبداد تنها در شكل و ابعاد تشكل تاثير ميگذارد اما نفس آن را زير سوال نميبرد..دولت خود به عنوان بزرگترين كارفرماي طبقه كارگر از مهمترين موانع طبقه كارگر در تشكل يابي است،اين در حالي است كه بيش از نيمي از مردم در فقر مطلق زندگي ميكنند و اين همان ارتش ذخيره اي است كه فقط براي بقا ميجنگدهمان ذخيره بسيار حياتي براي سرمايه داري، در واقع يكي ازبزرگترين پتانسيلهاي انقلاب اجتماعي هستند،در اين ميان اتحاديه اخراجي و بيكار نسل تازه اي از مبارزان طبقه كارگر را به ميدان ميآورد كه به واسطه دخالت مستقيم در وقايع روزمره وبرخورداري از سواد و آگاهي نسبي نسبت به شرايط مشابه دردهه هاي اخير وحرارت بيشتر نسبت به تعرض و شوريدگي در مقابل سرمايه ميتوانند نقش كليدي را درانقلاب كارگران و تحقق جامعه سوسياليستي ايفا كنند ،امروز آرزوي داشتن حداقل يك زندگي، انسان را به مرز جنون ميبرد .عشق،نان ،مسكن،جايگاه اجتماعي و آرامش خواسته جواناني است كه با ضريب بالائي وارد بازار كار ميشوند. نيروي كارگران با تشكل و سازماندهي مستقل(ازدولت)و موثر(در ارتباط و پيوند با اتفاقات و جنبشهاي اجتماعي) وارد مبارزه مي شودو<span style="font-size:14pt;" dir="rtl"> با علم به اينكه مبارزه در بخشهاي مختلف يكسان به پيش نميرود وتحت تاثير عواملي همچون شرايط زيست و محيط كار قرار داردبه سوي تشكلهاي خود ميرود</span><span dir="rtl"> .تشكلهاي كارگري كانون مبارزات خود كارگران است ،خودش كانون هدف است در اين ميان كارگران صنعتي كارگران اخراجي و قراردادي كه در آستانه اخراج هستند، در اتحاديه هاي خود نوك پيكان اين تشكل را نمايندگي ميكنند.در اين شكي نيست كه كارگران صنعتي با اعتصاب ومتوقف كردن چرخه توليد ميتوانند كمر دولت را بشكنند اما در اين ميان اين كارگران قرردادي هستند كه هر 3 ماه يكبار شبحي روي سرشان به پرواز در ميآيد و كارگران و جوانان بيكارندكه در پي دستيابي به پائين ترين مايحتاج زندگي نيازمند تشكلي مستقل و نهادي براي پشتيباني از خود هستند وجود اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار امروز بيش از هر زماني نياز به تقويت و تحرك دارد ،كارگراني كه امروز مشغول به كار هستند خواستها و نيازهاي متفاوتي با يك كارگر بيكار دارند.يك كارگر شاغل در پي از دست ندادن كمترين مجالي است كه براي بردگيش وجود دارد ودر پي تثبيت و بهبود آن به جنگ كارفرما ميرود ،اين سيل بيكاران، فقر وحشتناك ووضعيت نابسامان رفاهي مردم است كه خواستهاي كارگران در مقابل كار فرمايان را به حالت تدافعي ميبرد ودر برخي مواقع خواستار حفظ حداقل است.اما در ميان بيكاران سمت وسوي خواستها متفاوت است در جائي كه هنوز بيكاران به صورت رسمي يا قراردادي پاي بردگي خود را امضا نكرده اند بلكه تنها در فضاي كارگاه كارفرماي بزرگتري به نام دولت چرخ ميخورند ،در اسارت بزرگتري آزادهستند. او راحت تر ميتواند متشكل شود .كافي است در يك صبح دل انگيز تابستاني كه درجه هوا بالاي 50 درجه ،رطوبت بيش از 80%وهوائي الوده تر از بحراني ترين روز تهران است در جلوي يكي از ورودي سايتهاي عسلويه بايستيد وخيل بيكاراني را كه منتظرند كارفرما در توقف چند ثانيه اي اتوبوس حامل كارگران وي را بپسندد را ببينيد.در اين ميان توقف اتوبوس و هجوم كارگران به سوي اتوبوسها تلاش هزارن بيكار را كه از سراسر ايران،افغانستان و حتي عراق در جست و جوي كار امده اند را ميبينيم.كافي است چند ساعت بعد به سراغ همان كارگر بروي كه لحظات پيش<span>  </span>توسط كارفرما پس زده شده،او دارد خودش را سازماندهي ميكند او دارد در همان لحظه با دوستانش بر روي تكه پارچه اي مينويسد يا كار يا بيمه بيكاري &#8230; اين يك خواست است يك مطالبه تعرضي است كه نياز به تشكل و سازماندهي دارد .اميدوارم مظفر محمدي و يارانش به جاي نه گفتن كمي زحمت به خود داده و تفاوت كارگران بيكار و شاغل را متوجه شود .تفاوت در شكل خواستهاست ،</span><span style="font-size:16pt;" dir="rtl">&#8220;مبارزه در بخشهاي مختلف يكسان پيش نميرود بلكه تحت تاثير عوامل محيطي قراردارد&#8221;</span><span dir="rtl"> اين وجود اجتماعي و موقعيت اجتماعي و اقتصادي انسانهاست كه شعور آنها را شكل ميدهد &#8220;اين را ميشود از &#8220;دكترين ماركس&#8221; استخراج كرد.آن بخش قابل اتكائي كه ميتواند در شرايط حاظر به تقويت كارگران به تصرف قدرت كمك كند ،خصلت تعرضي كارگران است كه كارگران اخراجي و بيكار بر اساس شرايط و موقعيت اجتماعي شان از اين خصلت بيشتر برخوردارند يك كارگر شاغل خواستها و مطالباتي همخوان و همسو با شرايط و وضعيت رفاهي و اقتصادي خود را دارداما يك كارگر اخراجي و بيكار حمله به حداكثر خواست خودش ميكند،تعرض<span>  </span>ميكند وكار ميخواهد آنچه مطمئنا تفاوت را نشان ميدهد درجه اهميت مطالبات طبقه كارگر در دو بخش شاغل و بيكار است كه داشتن كار ،داشتن حداقل دستمزد و حداقل وضعيت در حال حاضر براي يك كارگر در ارجحيت قرار دارد تا خواست تقليل ساعت كاري . تفاوت وضعيت كارگران و تاثير شرايط كار بر مبارزه ونقش آنها در اعتراضات اجتماعي است كه اتحاديه هاي متفاوتي را با يك هدف مشترك به خدمت طبقه كارگر ميآورد .در اين ميان كه سيل عظيمي از كارگران وارد بازار ميشوند و به عنوان يكي از معضلات رژيم به جمهوري اسلامي فشار ميآورند؛ اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار<span>  </span>به عنوان يكي از تشكلهاي كارگري مورد بحث است .مظفر محمدي در مقاله اي از بي فايده بودن اتحاديه و پاين عمر آن سخن ميگويد و تنها راه نجات كارگران اخراجي و بيكار را در كج كردن سر اتحاديه به كارخانه ها ميداند.تلاش مظفر محمدي براي تضعيف و بي ارزش جلوه دادن مبارزه كارگران دراتحاديه كارگران اخراجي و بيكار را ميتوان در امتداد سير فكري يارانش پيدا كرد كه مبارزه امروز را ،به ميدان آمدن كارگران را، و شركت در اعتراضات را حماقت ميدانند . چند خط از آنچه مظفر محمدي در شتر مرغنامه خود ميگويد:</span><span></span></font></span></h4>
<h4 align="justify" class="MsoNormal"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"><span dir="rtl"></span><font color="#800000"><span> </span>اگر مجمع عمومي به صورت مداوم ومستمر برگزار شود ديگر شوراست ،مجمع عمومي نيست .آقاي محمدي در جريان نيست كه در حال حاضر تشكل ها تحت فضا و شرايط ديكتاتوري خودش را پيدا ميكند و اين تنها مجمع عمومي است كه نميشود برايش پاپوش ساخت(منصور حكمت ؛سنديكا،شورا،جنبش مجمع عمومي)هيئت نمايندگي كارگران في نفسه هنوز تشكل توده اي كارگران نيست.در شرايط حال حاضر ايران، نمايندگان كارگران با سران اتحاديه ها در اروپا هم ارز نيستند تنها حمايت و پشتيباني كارگران در قالب راي را در كيسه خود دارند در شرايط اين چنيني اگر كار اين هيئتها را متوقف كنند مسلما باز كارگر درگير مشكلات و سوالات روزمره خود است .آقاي محمدي ميفرمايد ابزار فشار آوردن اتحاديه به دولت چيست ؟ مكانيسم بزرگ شدن و توده اي شدن اتحاديه چيست؟ افشاگري است؟ </font></span><font color="#800000"><font color="#800000"><span style="color:#333333;" dir="rtl"><font color="#800000">تجمع و تظاهرات زنان و مردان</font> <font color="#800000">بیکار و اخراجی و کودکان و خانواده هایشان در خیابانها و میادین و زدن بر ته دیگهای خالی است؟ جمع آوری تومار و نامه نگاری به مراجع دولتی است؟</font></span></font><font color="#800000"><span style="color:#333333;" dir="rtl"> </span><span style="color:#333333;" dir="rtl"><span> </span>پس جناب مظفرمحمدي بايد چه كار كرد؟</span></font><span style="color:#333333;" dir="rtl"><font color="#800000"> با اتحادیه کارگران اخراجی و بیکار، سراسری و غیر سراسریش نمیتوان جلو موج وسیع و ضدکارگری بیکارسازی و قراردادهای سفید و موقت را سد کرد و</font> <font color="#800000">گرفت. این کار بدون دخالت و حضور میلیونها کارگر شاغل که این تهدید روزانه بر بالای سرشان است ممکن نیست</font></span><span style="color:#333333;" dir="rtl"><font color="#800000">.</font></span><span style="color:#333333;" dir="rtl"><font color="#800000">کارگران اخراجی و بیکار مجامع عمومی منظم داشته باشند این دیگر شورا است، اتحادیه نیست. مجامع عمومی</font> <font color="#800000">منظم شکل دیگر تشکل کارگری است و در اساس با شکل اتحادیه ای کاملا متفاوت است</font></span><font color="#800000"><span style="font-size:8.5pt;color:#333333;font-family:Tahoma;" dir="rtl">.</span><span style="color:#333333;" dir="rtl">!!</span><span style="font-size:8.5pt;color:#333333;font-family:Tahoma;" dir="rtl">.</span><span style="color:#333333;" dir="rtl"><font color="#800000"> منصور حكمت در جواب شما ميگويد در شرايط حاظر بهترين راه اجتماع كردن و پاي يك خواسته را امضا كردن است </font></span><span style="color:black;" dir="rtl"><font color="#800000">واضح است که در اين سنت هم کارگران نماينده انتخاب ميکنند. اما اين نمايندگان پشتشان به مجمع عمومى کارگرى، به تصميمات آن و به قابليت تجمع مجدد آن گرم است. جنبش مجمع عمومى قدم اول، و سنگ بناى، جنبش شورايى است</font>.</span></font><span style="color:black;" dir="rtl"><font color="#800000">محمدي با حمله به مجمع عمومي اتحاديه، درك ناقص خود از شوراها و مجامع عمومي را نمايان ميكند و مصداق شتر مرغ تعريف بسيار زيبائي است كه خودش زحمتش را كشيده است.مطمئنا امروز شاهد برپائي كميته هاي كار خانه هستيم كميته هائي كه متشكل از</font> <font color="#800000">نمايندگان كارگري هستند و اينجا ديگر اين جمله منصور حكمت به ميدان ميآيد كه:</font></span><font color="#800000"><span style="color:black;" dir="rtl"> <font color="#800000">بمجرد اينکه تناسب قوا اجازه بدهد اين رفقا در سطح کارخانه‌‌اى و حتى فراکارخانه‌‌اى يک شکل علنى به وحدت عمل مبارزاتى خود ميدهند و نوعى رهبرى عملى و علنى براى کارگران تشکيل ميدهند. اين جنبش اتحاديه‌‌اى نيست. راديکال‌تر از آن است، سوسياليست است.</font></span><span style="color:black;" dir="rtl"><font color="#800000"> اين را بايد بدانيد كه اين وضعيت با جنبش شورائي متفاوت است زيرا مبارزه در اين حيطه از سنت مبارزه اتحاديه اي وام</font> <font color="#800000">ميگيرد ،در حالي كه در شوراها </font></span><span style="color:black;" dir="rtl"><font color="#800000">خود-سازمانيابى توده کارگرى براى ابراز وجود طبقاتى و اِعمال حاکميت</font></span><span style="color:black;" dir="rtl"> </span></font><span style="color:black;" dir="rtl"><font color="#800000">كه بنياد جنبش</font> <font color="#800000">شورائي است را به ميدان مياورد.اينكه ميگوئيد اين ديگر خود شورا است ،با كمي تامل ميشود گفت بله اين خودش شورا ميتواند باشد و در بسياري از جاها هم هست .تلاش براي ايجاد شوراها و تشكيل مجامع عمومي در مقابل هم قرار ندارند . وظيفه ما به عنوان فعالين كمونيست كارگري و جنبش شورائي تلاش براي تقويت خود سازمانيابي كارگران در رسيدن به قدرت و اعمال اراده است،حال تلاش براي به وجود آوردن اين سنت پايه اي به نام مجمع عمومي و به عنوان</font> <font color="#800000">زير بناي جنبش شورائي و اصلا به عنوان بهانه اي براي تشكيل شوراها در كارخانه ها از نظر ايشان مسيري اشتباه است؛ چون سير راديكاليسم را به سمت سوسياليسم سوق ميدهد و اين<span>   </span>چهره منشعبين را در قالب مترسكي در انتظار كلاغ <span> </span>به تصوير ميكشد.همين مجمع عمومي ميتواند كارگران را بدون بگير و ببند براي گرفتن رضايت از گرايشها و نهاد هاي مختلف كارگران را جمع كند و مطالباتشان را روي ميز كارفرما بگذارد ،حال اگر اين كارفرما خود دولت با ابزار وسيع تري باشد، براي خيل بيكاران نبايد زير بناي جنبش شورائي هرچه سريعتر را سازمان دادو به ميدان كشيد.تناسب قوا در اتحاديه خواه نا خواه به سمت بيكاران است و بايد كارگران قراردادي را نيز كمابيش جزو اين آمار به حساب آورد . پس تلاش در مجامع عمومي و به طور مشخص اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار بدوا تلاشي براي به ميدان آوردن و خود سازماندهي كارگران براي به دست گرفتن قدرت بر اساس ماهيت مبارزه طبقاتيشان است نه برگرداندن كارگر اخراجي به سر كار خودش كه در رديف مطالبات روزمره و بعدي كارگران قرار دارد.جناب محمدي اگر كمي به وضعيت كارگران بنگرد ميبيند شرايط زيست ،مبارزه و زندگي كارگران تابع متغير هاي زيادي است كه مهمترين آنها محيط و شرايط پيشروي مبارزه است . محمدي ميگويد با اين اتحاديه چه به شكل سراسري و چه غير سراسري نميشود،نميتوانيم و فقط راه حل در توقف چرخهاي صنعتي است.ايشان فراموش كردهاند كه همين كارگر بيكار و اخراجي پس فردا ميرود و جاي كارگر اخراجي ديگري را ميگيرد و با آشنائي از پشتوانه اي به نام اتحاديه در تدارك مبارزه خود چه در هنگام كار و چه در زمان بيكاري است .مسلما خواست يك كارگر ،رفاه اقتصادي، امنيت شغلي و رسيدن به شرايط مطلوبي است كه با مبارزه در حوزه ها و محيطهاي مختلفي كه مقابلش قرار دارد ميسر است.يكسان انگاشتن اين شرايط تنها به سر در گمي و انحراف كارگران ميانجامد.</font> <span> </span></span><span style="color:#333333;" dir="rtl"></span></font></h4>
<h4 align="justify" class="MsoNormal"><font color="#800000"><span style="font-size:8.5pt;color:#333333;" dir="rtl"><span> </span></span><span dir="rtl"><span> </span>اقتصادسرمايه داري جمهوري اسلامي سالانه جمعيتي بالغ بر 5000 نفر رابه ارتش بيكاران ميافزايد كه اگر آمار بيكاران را در سراسر كشور با سيل كارگران اخراجي كه در جريان ورشكستگي ،عدم پرداخت دستمزد و قوانين كار به اين جمعيت پيوسته اند را در نظر بگيريم ميبينيم كه بيش از نيمي از جمعيت كشور ناخودآگاه عضو تشكلي به نام اتحاديه كارگران اخراجي وبيكار هستند.بدين ترتيب بزرگترين و وسيعترين تشكل كارگري در كشور متعلق به تعرضي ترين بخش نيروي كاردر نظام توليدي ايران است كه با ضعف در شناساندن و تقويت آن موجبات سوءاستفاده طبقه حاكم واستفاده از اعضاي آن به عنوان ارتش ذخيره بيكاران جهت تضعيف وپائين كشيدن هرچه بيشتر سطح رفاه كارگران شده است، سنديكاي كارگران اخراجي و بيكار را بامبارزه متحدانه تقويت كنيم. </span></font></h4>
<h4 align="justify" class="MsoNormal"><span dir="rtl"></span></h4>
<h4 align="justify" class="MsoNormal"><span dir="rtl"><span></span></span></h4>
<h4 align="justify"></h4>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/saeedvaladbaygee.wordpress.com/6/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=saeedvaladbaygee.wordpress.com&blog=1487886&post=6&subd=saeedvaladbaygee&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://saeedvaladbaygee.wordpress.com/2007/08/08/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af%d9%8a%d9%87-%d9%83%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d9%8a-%d9%88-%d8%a8%d9%8a%d9%83%d8%a7%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/181bce586b399e3be6e09d78c6118c20?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">shooresh</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>